آن جا که بینش انتقادی غروب کند فاشیسم طلوع می کند

دستم به قلم نمی رود. نمی رود که نمی رود. از خودم می پرسم که چرا این گونه ام؟ باور کنید پاسخش را نمی دانم تا با شما در میان بگذارم. خبر هم ندارم که آیا دعایی هم در باره ی باز شدن دست و انفتاح قلب وجود دارد یا خیر. تا بلکه دعایی بکنم و از این تار و پود تنیده بر دستانم رهایی یابم. ساعت ها در امواج گفتگوی درون غوطه می خورم و ایده هایی پرهیاهو، ساحل اندیشه ام را درهم می شکند، دریغا کزین دریای طوفانی، سهم من هیج است. همچون ماهیگیری می مانم که ماهیان را بر کناره ی قایقم می بینم و تورم را پهن می کنم. ساعت ها منتظر می مانم، اما همین که تور را از دریا بیرون می کشم در کمال تعجب و تاسف، آن را خالی می یابم. با دستان خالی، خسته از تلاش بیهوده، نشسته در قایق کوچک، خویش را به امواج خروشان افکارم می سپارم و چشمانم را می بندم. می نشینم و بر غروب خورشید خیره می شوم. از خود می پرسم از ماهیان دریای خرد، مرا چه سود؟
   ادامه در آدرس جدید: http://zamanian.blogsky.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت 1  توسط زمانیان | 

چند سالی است که نگرانی ها و خستگی ها، روح و جان ما را می خراشد و امیدها و لبخندها را از همان سرچشمه می خشکاند. شلاق پژمردگی بر جان خسته مان، بی امان فرود می آید. سیاست های خرافی و توهم اندیشی های نابخردانه، اکنون مان را رنج آور و آینده مان را تباه می کند. ملتی با لبان بسته و چشمانی نگران، فریاد بر می آورد که دیوار سیاست و قدرت نامعقول و نامقبول، سست و بی پایه است و نمی تواند سقف مدیریت سنگین جامعه ی ایران را حمل کند. لاجرم فرو می ریزد و همه چیز را تخریب می کند. نشنیدند. آری نشنیدند. نه تنها نگرانی ها و خستگی ها را نشنیدند و درک نکردند، بلکه شعله ی غم و اندوه را بر خانه ی دل ها گشودند و مزرعه ی نیم سوخته ی عقلانیت را به انواع خرافات، سوزاندند. دروغ از پی دروغ.

ادامه در آدرس جدید: http://zamanian.blogsky.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰ساعت 12  توسط زمانیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
"یکی از مخاطراتی که امروزه بر اندیشه سایه انداخته، خطر ادغام و جذب شدن در دستگاه سیاسی – اجتماعی حاکم است. روشنفکر اگر نتواند فاصله ی انتقادی خود را با دستگاه حفظ کند از روشنفکری خلع می شود، دیگر نمی تواند روشنفکر باقی بماند، به مزدور فرهنگی بدل می شود.......  او خود را می فروشد. کار او توجیه و تفسیر ایده آل وضع موجود و خیانت به مردمی است که رنگ روی آستینشان، مردمی که نام هایشان، جلد شناسنامه هایشان درد می کند."
( از کتاب خسوف خرد – هورکهایمر )
-----------------------------------------
مساله ی اصلی "فهمیدن" است. تلاش می کنم جهان را درک کنم و در این میان با همه چیز مواجهه ی منتقدانه داشته باشم.
من نقد می کنم، پس هستم.

نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
آرشيو
آرشیو موضوعی
یادداشت های پراکنده
سیاست
دین
فرهنگ
اجتماعی
پیوندها
خرد منتقد ( بلاگ اسکای )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM