از شما چه پنهان، این روزها شدیدا درگیر یافتن پاسخی برای این پرسش هستم که چه باید کرد ؟ به راستی چه باید کرد؟ شرکت در انتخابات را می گویم. همان گونه که قبلا نوشته ام به واقع شرکت در انتخابات را کنشی غیر عقلانی و غیر اخلاقی می دانم. زیرا ما را به هدف های مان نمی رساند و از سویی احساس بسیار مشمئز کننده ی ابزار شده و شیئی شدگی می کنم. اما وقتی از جانب ادبیات سیاسی به مسئله می نگرم و این که در عالم سیاست باید ایستاد و از هر روزنی و مفری استفاده کرد تا شاید گامی به جلو گذاشت و یا دست کم از آسیب های بیشتر جلوگیری نمود. هر چه فکر می کنم در نهایت میان کاندایداها تفاوت های معناداری وجود دارد. یعنی فکر می کنم میان روحانی و جلیلی فرق ها است. مثلا می اندیشم اگر روحانی رییس جمهور باشد بهتر است یا جلیلی و یا مثلا قالیباف، به این نتیجه می رسم که هر جه باشد روحانی به خواسته های من نزدیک تر است. از این رو در تناقضی بزرگ دست و پا می زنم.
میانه ی راهی تاریک گم شده ام. چونان حافظ، از هر طرف که می روم جز وحشتم نمی افزاید. چه باید کرد؟ با فروتنی دارم به این نتیجه می رسم که متاسفانه، در این شرایط رای دادن کنشی غیر اخلاقی و غیر عقلانی است، اما شاید مصلحت جویانه است. دارم به این نکته فکر می کنم که بدیل مناسبی برای کنش رای ندادن ندارم. سردرگم در طوفانی بی پایان راه می روم. چشم هایم را می مالم شاید راه را پیدا کنم.
اگر ائتلاف میان عارف و حسن روحانی اتفاق بیفتد، ناچار می شوم رایی از سر گمگشتگی و سرخوردگی به این ائتلاف بدهم. می دانم که پشیمان خواهم شد. و همین تردید سخت آزاردهنده ایت. می گویند، روزگاری جوانی از سقراط پرسیده بود که می خواهم ازدواج کنم اما مردد هستم و نمی دانم چه کنم. و سقراط گفته بود: چه ازدواج کنی و چه مجرد بمانی، در نهایت و در هر دو صورت پشیمان خواهی شد. و این سرنوشت و روزگار ما است.
-----------------------------------------------------------------------------
از تناقض های دل پشتم شکست
بر سرم جانا بیا می مال دست
(مولانا)

