تمایز هدف از روش، غایت از وسیله و مقصد از ابزار، در زندگی، راهگشا و بلکه ضروری است. هدف، آن نقطه ی دور دست و در برخی اوقات، آرمانی است که قرار است به آن برسیم، تمام تلاش و همت خود را مصروف آن می کنیم. سرمایه های خود را وقف آن می نماییم و برای تحقق آن حتی اگر لازم شد، از جان خویش می گذریم و خود را به پای آن می افکنیم. اما شان و اعتبار وسیله و ابزار، صرفا به کارآمدی و مفید بودن آن است. به تعبیر دیگر ترازو، متر و معیار سنجش ابزار، تنها به این بستگی دارد که ببینیم آیا وسیله یی که اختیار کرده ایم، ما را به اهدافمان می رساند؟ و باز به دیگر سخن، ابزار و وسایل، فی نفسه و به تنهایی ، معتبر نیستند. بلکه شرافت روش و وسیله، بستگی به میزان خدمتی است که به انسان در راه وصول به هدفش می کند. اساسا، وسیله و ابزار، خادم آدمی است و نه مخدوم. ابزارها، وسایل و روش ها خلق می شوند تا در خدمت آدمی باشند و او را در رسیدن به اهدافش یاری رسانند. با این همه کم نیستند کسانی که جای روش و وسیله را با هدف عوض کرده اند و خود را و دیگران را دعوت می کنند تا در خدمت ابزار و روش ها در آیند.
جابجایی روش و هدف ( وسیله را به جای هدف گرفتن)، از اشکالات مبنایی زندگی فردی و جمعی ما ایرانیان است. همین اشکال را می توان در عرصه ی سیاست و از سوی دولتمردان مشاهده کرد. انقلاب، هدف نیست، بلکه صرفا یک روش و ابزاری برای رسیدن به اهداف متعالی است. انقلاب می تواند (نه الزاما و حتما) شیوه یی برای طرح عدالت و آزادی باشد. به عبارت دیگر، انقلاب یکی از روش هایی است که از آن طریق می توان به آزادی رسید. انقلاب، جاده یی است که ممکن است ما را به منزل آزادی و عدالت برساند. انقلاب، نحوه یی از مواجهه ی تقریبا قهر آمیز با حکمرانان مستبد و غیر دموکراتیک است. انقلاب اسلامی ایران در سال 57 نیز کم و بیش همین گونه بود. انقلاب ایران، فرصتی برای رسیدن به آزادی و عدالت ایجاد کرد. اما این که از طریق انقلاب چقدر توانستیم به عدالت و ازادی برسیم، سخن دیگری است و مجال دیگری می خواهد.
دو نقد بنیادی بر نگاه حاکمان و عملکرد آنان را نمی توان از نظر دور داشت: اول آن که جای هدف و روش را عوض کردند. خادم به جای مخدوم نشست و نوعی وارونگی سیاسی اتفاق افتاد. قرار بود انقلاب خادم مردم باشد، اما از همان صبح پیروزی تا کنون از زبان رهبران می شنویم که این مردم هستند که باید به انقلاب خدمت کنند و خود را فدای آن نمایند.( البته این که برای انقلاب وجود تعین یافته ی بیرونی و مستقل قائل هستند نیز از ابهامات نظری است و جای سخن فراوان دارد. زیرا انقلاب، صرفا یک مفهوم ذهنی، انتزاعی و خیالی است). در سه دهه ی بعد از وقوع انقلاب، به جای دعوت به اخلاق و عدالت ، به انقلاب دعوت شد. در نتیجه، این اخلاق و عدالت بود که در پای انقلاب ذبح شد. همان گونه که پیشتر نوشته ام،( اخلاق و انقلاب قسمت اول - قسمت دوم) انقلاب کنش سیاسی غیر اخلاقی است. منظور از این داوری این است که برای برپایی انقلاب، لاجرم اخلاق نادیده گرفته می شود. در زمان انقلاب، اخلاق و انصاف به محاق می رود و به تعبیر فلاسفه در پرانتز گذاشته می شود. دروغ، تهمت، ناسزا، افشاگری، و انواع رذایل اخلاقی رواج می یابد و بی صبری و کم تحملی بر جای صبوری و تامل می نشیند. رفتار خشونت آمیز و برخوردهای بیرون از معیار اخلاق، شیوع می یابد. نقد دوم آن است که پس از پیروزی انقلاب و با استقرار نظام سیاسی جدید و طی سه دهه، استمرار فضای بداخلاقی و بی عدالتی، آن هم به نام انقلاب، این پرسش را به نحو جدی تر در میان نهاده است که آیا انقلاب، روش و شیوه ی مناسبی برای تحولات ایران بوده است؟ انسداد سیاسی ایجاد می کنند تا مبادا انقلاب ضربه بخورد. مطبوعات را می بندند تا مبادا انقلاب ضربه بخورد. با فعالان سیاسی برخورد می شود، احزاب یکی پس از دیگری تعطیل می شوند، تیغ سانسور بر فراز کتاب می چرخد تا مبادا انقلاب آسیب ببیند. دهان نقد و انتقاد را می بندند و هر گونه اعتراض را محاربه و جنگ تلقی می کنند تا مبادا انقلاب زیان ببیند. آزادی را محدود می کنند و عدالت را به تعلیق می برند، تا مبادا انقلاب ضربه بخورد. و این چنین می شود انقلاب خادم به انقلاب مخدوم تبدیل می گردد. روش، ردای تقدس و هدف می پوشد و بر سریر قدرت می نشیند. وسیله، نقش هدف را بازی می کند و همه را به خود دعوت می کند.
اینک وقت آن فرا رسیده است ( وبلکه دیر شده است) که از خود بپرسیم : انقلاب ، نظام و حاکمیت سیاسی هدف است یا عدالت و اخلاق، کدام یک به منزله ی روش و ابزار است و کدام یک هداف؟ کدام بر دیگری رجحان دارد؟ انقلاب و نظام را باید با معیارعدالت و اخلاق سنجید، یا اخلاق و عدالت را با انقلاب و نظام؟ منافع و مصلحت کدام یک بر دیگری سبقت دارد، انقلاب یا اخلاق؟
+ نوشته شده در شنبه 17 بهمن1388ساعت 9:45  توسط زمانیان
|
مرحوم شریعتی گفته بود: پسر عمویی دارم که هم سن هستیم و رفیق. ضمنا این پسر عمو، درس حوزوی می خواند و آخوند شده است. شبی با او و دیگران دور هم بودیم و بساط بازی و شوخی برپا بود. ضمنا پسر عمو در همان روز عمامه بر سر نهاده بود و رسما به سلک روحانیت درآمده بود. شریعتی تعریف کرده بود که در میانه ی جلسه، این پسر عمو به ناگهان رنگش پرید و برای مدتی به چشمش را به سقف دوخت. برای همه جای سوال شد که دفعتا چه اتفاقی افتاد. از او پرسیدم چی شد؟ چرا رنگت پریده؟ و او بدون آن که پاسخ مرا بدهد گفت: خدا کند امام زمان امشب ظهور نکند. علت این دلهره اش را جویا شدم و از او پرسیدم چرا؟ و او جواب داد به خاطر این که فردا می خواهم بروم پیش نامزدم و او برای اولین بار مرا در لباس روحانیت ببیند، اگر امام زمان ظهور کند همه چیز به هم می ریزد و معلوم نیست که نامزدم بتواند مرا در این لباس ببیند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 2:7  توسط زمانیان
|

اوضاع و احوال ما به گونه یی است که گویی بر دایره یی قدم می زنیم. راه می رویم اما پس از چندی به نقطه ی اول می رسیم. هر چه تندتر راه می رویم زودتر به همان جای اول که از آن حرکت کرده ایم، می رسیم. به خیال خودمان داریم راه می رویم و گاهی هم می دویم اما نمی دانیم که در خط بسته یی گرفتار آمده ایم. شاید شعاع دایره و یا همان خط بسته ی مدور زیاد باشد که متوجه بسته بودن خط نشده ایم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 8:0  توسط زمانیان
|
این روزها زبان خشن و ادبیات زمخت تهدید، به ویژه از سوی روحانیان در قدرت ، مانند ائمه جمعه و جماعات، برخی اعاظم و اکابر حوزه و .... ، جان های خسته را خسته تر می کند. زبان دشنام ، تحقیر ، تهدید و ارعاب، چون نفت است بر آتش. هیزمی است که آتش فروزان را شعله ورتر می کند. تهدید و ترساندن، اگر هم کارساز باشد که نیست، موقتی و کوتاه مدت است. چاره ی کار، رعب و وحشت و تهدید نبوده و نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:10  توسط زمانیان
|
امروزه ی حاکمان درک درستی از تحولات اجتماعی و سیاسی ندارند و شناخت عمیقی از مسائل به وجود آمده فراهم نکرده اند. ناتوانی آنان در تحلیل اولیه ی نشانه ها و علائم سیاسی و عجز از دست یابی به عوامل و زمینه های این گونه تشنجات، سبب می شود توطئه اندیشی افراطی و خسته کننده یی را پیش گیرند. آنان وقتی نمی توانند علل آشکار و عوامل دخیل در بروز این دسته از مسائل را فهم کنند لاجرم در پی دست های مرموز و نیروهای ناپیدای اثرگذار می گردند. تشخیص ناصواب ناشی از عدم فهم درست مسئله، در نهایت منجر به مواجهه یی پرخطا و اشکال می شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 21:11  توسط زمانیان
|
همه ی ما در زندگی فردی و جمعی، با انواع بن بست ها، مسئله های رنج آور و شرایط ناگواری مواجه می شویم که فکر و ذهن ما را به خود مشغول می دارد. تلاش می کنیم هر چه زودتر مشکل به وجود آمده را حل و فصل نماییم و از کمند آن رهایی یابیم. روابط میان والدین و فرزندان، همسران، همسایه ها و همکاران و سایر مناسبات آدمی، همواره آغشته به اصناف درگیری ها و برخوردهای گاه و بیگاه است. همه چیز بر وفق مراد ما نمی چرخد و ما آدمیان مستمرا با تنش های ناخواسته و بعضا دردناک روبرو می شویم. درست در زمانی که فکر می کنیم همه چیز روبراه است و می خواهیم نفس راحتی بکشیم، مسئله یی و ملالتی از گرد راه می رسد و بساط آرامش ما را بر هم می زند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 7:30  توسط زمانیان
|
مغالطه ی "شبیه سازی تاریخی"، سبب می شود تصویر معوج و نادرستی از وضعیت و شرایط کنونی که در آن قرار گرفته ایم، در ذهن ما نقش ببندد. زمان پریشی، فهم ما را از گذشته مخدوش می کند، اما شبیه سازی، درک ما را از "اکنون و این جا". اشکال بزرگ متد شبیه سازی تاریخی در این است که تفاوت ها و اختلافات وقایع و حوادث را نادیده می گیرد. مغالطه ی بزرگ شبیه سازی تاریخی، مغالطه یی است که رابطه ی این همانی، میان "اکنون" و "گذشته" برقرار می کند. به سخن ساده تر، چنین می اندیشد که آنچه اکنون می بیند، درست همان چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است. این در حالی است که هر پدیده و واقعه یی، فقط و فقط یک بار اتفاق می افتد. هرپدیده یی بی نظیر، واحد و بی همتا ( unique ) است. "در هر رودخانه فقط یک بار می توان شنا کرد." زمینه های اجتماعی و فرهنگی، ساختارها، روندها، عوامل تاثیر گذار و... در هر رخداد انسانی متفاوت است. حکم هیچ وضعیتی را به زمان ها و وقایع دیگر نمی توان جاری کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 14:43  توسط زمانیان
|
معتقدم شناخت و تبیین درست یک جامعه ، در گرو شناخت دین و کارکردهای آن در جامعه است. بدون تحلیل دین جاری در جامعه و تحولات مقطعی آن ، شناخت ما ناقص خواهد بود. بدون آن که بخواهم وارد انقسامات نظری دین شناسانه شوم، در این جا رویکرد جامعه شناسی و روان شناسی دین را مد نظر دارم. در رویکردجامعه شناسی دین، ما با تحلیل الاهیاتی و یا فلسفه ی دین و یا مطالعات درون دینی روبرو نیستیم. به عنوان مثال کاری که وبر و سایر جامعه شناسان انجام دادند، ورود به صدق و کذب گزاره های دینی نبود. آنان نه به دفاع و نه رد و ابطال هیچ دینی اهتمام نورزیدند. بلکه نسبت دین و جامعه را مورد مطالعه قرار دادند.
قرار است دو هفته ی دیگر در جلسه یی، در باره ی تحولات دین در ایران بحثی داشته باشم. از دوستان خواهش می کنم چنانچه نظری دارند بفرمایند و مرا در این امر یاری نمایند. دوستان به یاد داشته باشند که منظور تحولات درک دینی و رویکردهایی است که در چند دهه ی اخیر رخ داده است
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1388ساعت 22:41  توسط زمانیان
|
در نظریه هایی مانند نظریه ی فرمانروایی الهی، شخص حاکم و یا حاکمان در کانون توجه بوده اند. چه کسی باید حکومت کند؟ پاسخ افلاطون این بود : بهترین فرد باید حکومت کند. از نظر افلاطون فیلسوف، بهترین فرد برای حکومت کردن است. بنابراین نظریه ی فیلسوف شاه را ارائه نمود. مارکس پاسخ داد: پرولتاریا ( کارگران ) باید حکومت کنند ونه سرمایه داران. هیتلر، ساده و صریح می گفت: من باید حکومت کنم. به واقع پرسش سنتی را می توان گفتمان حاکم محور نام نهاد. این پرسش تا قرن اخیر، فلسفه ی سیاست را درگیر خود کرده بود، به گونه یی که حتی در تعریف اولیه ی دموکراسی گفته شده است: دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم. به عبارت دیگر کسی باید حکومت کند که مردم او را انتخاب می کنند. تئوری ولایت فقیه نیز کوشش می کند به این پرسش سنتی پاسخ گوید که چه کسی باید حکومت کند. این تئوری به شیوه و نحوه ی حکومت کردن معطوف نیست بلکه معتقد است آن شخصی که باید حکومت کند و حکومتش مشروع است ، شخص ولی فقیه است. مشروعیت ولایت فقیه نیز از سوی مردم تامین نمی شود بلکه مشروعیت پیشینی دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت 17:56  توسط زمانیان
|
در چند روز اخیر وبلاگ برخی از دوستان مانند جناب دکتر محدثی و جناب مهاجری فیلتر شد. فیلتر شدن سایت ها و وبلاگ ها مصداق واضح و روشن بی حرمتی به هوش و عقل کسانی است که در این وادی قدم می زنند. فیلتر شدن وبلاگ ها و سایت های منتقد، همان مطلبی است که در چند پست اخیر بر غیر اخلاقی بودن آن پای می فشارم. چنین رفتاری را نشانه ی واضحی از سیاست حذف و به حاشیه راندن افرادی می دانم که به هر دلیل، به گونه یی دیگر می اندیشند. جای بسی تاسف است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 1:24  توسط زمانیان
|