تبليغاتX
خرد منتقد

خرد منتقد

نقد فرهنگ، سیاست و دین در ایران

تجربه ی مکرر استبداد

                     در پست قبلی با جناب دکتر منصورزاده وعده کرده بودم به این پرسش پاسخ دهم که چرا ما ایرانیان از تاریخ و سرنوشت  سخت و تلخ مان درس نمی گیریم و چرا تجربه های مان را نادیده می گیریم و آنها را در میان  نمی آوریم. آن وعده و این وفای عهد:

برای گفتگو و تامل در این باره که چرا ما ایرانیان تجربه های تاریخی را فراموش می کنیم، ابتدا باید در باب واژه ی تجربه کمی تدقیق کنیم و معلوم کنیم که منظور از لفظ تجربه چیست؟

به نحو مجمل می توان تجربه را مواجهه یی آگاهانه با پدیده یی و یا رخ به رخ شدن با موقعیتی معنا کرد که ذهن و درون آدمی را درگیر خود می کند. به گونه یی که نتیجه ی این مواجهه، درک و دریافت معرفت شناسانه از آن چیزی است که با آن روبرو می شود. بنابر این دست کم در هر تجربه یی سه عنصر و مولفه، نهفته است. اولا ، رو در رو شدن با مسئله یی و مواجه شدن با پدیده یی، ضرورت دارد. دوم این که فرد باید با آن پدیده و یا واقعه، درگیری ذهنی و معرفتی پیدا کند. بسیار اتفاق می افتد که افراد با وقایع و مسایلی روبرو شوند اما از کنار آن و بدون توجه به آن بگذرند. اما همان واقعه ذهن و توجه کسانی را به خود جلب نماید. توجه کردن و ایستادن و تامل کردن ، نشان می دهد که عامل شناسا، با آن پدیده، ارتباط معرفتی برقرار نموده است و به منزله ی یک سوژه ی مورد مطالعه ، حساسیت شخص را برانگیخته است. سومین ویژگی تجربه، در دریافت عقلی و نتیجه ی معرفتی آن است. به این معنا که در فرد شناسا ، باید نوعی قدرت استنتاج و طی کردن پروسه ی عقلانی ، وجود داشته باشد که بتواند مشاهدات و مواجهات خود را به نوعی گزاره ی معرفت بخش تبدیل کند و آن گزاره را در خاطر خود بسپارد. تجربه ، همان ظرفیت انتزاعی کردن امور عینی است. صرف مجاورت با پدیده یی و مشاهده ی واقعه و حادثه یی سبب نمی شود از آن پدیده را تجربه کنیم. بلکه باید بتوانیم با آن واقعه ، ارتباط معنایی برقرار کنیم و گزاره یی معرفت بخش از آن در ذهن ما بنشیند و نوعی آگاهی در درون خود احساس کنیم. بگذارید مثالی بزنم. همه ی ما تجربه یی از جسم گرم و داغ داریم و در تجربه ی خود سوزندگی، حرارت و گرمی را به یاد می آوریم. این تجربه و آگاهی درونی ما از چهار مرحله تشکیل شده است. اولا، دست مان را روی جسمی داغ قرار داده ایم ( اصل مجاورت). ثانیا ، سلسله اعصاب دست ما توانسته است گرما و حرارت را به مغز ما منتقل کند. ( اصل ارتباط برقرار کردن با پدیده ). و در نهایت مفهوم گرما و حرارت در ساحت آگاهی ما به نحو پایدار به وجود آمده است. ( اصل انتزاعی نمودن امر عینی ). و دست آخر ذهن ما باید بتواند آن آگاهی بدست آمده را ذخیره کند و در وقت مقتضی به یاد ما بیاورد. ( اصل یاد آوری و عدم فراموشی )

اکنون می توان در باره ی تجربه ی یک ملت از تاریخ و سرنوشت خود سخن گفت. وقتی می پرسیم چرا ما ایرانیان از تجربه های تاریخی خویش استفاده نمی کنیم و متعجب و بلکه متاسف می شویم که چرا مستمرا مرتکب خطایی واحد می شویم. آن گاه از خود می پرسیم چرا از تجربه و اندوخته هایمان درس نمی گیریم؟ پاسخ به این پرسش را باید در چهار مرحله ی پیش گفته جستجو کرد. به عنوان مثال، هنگامی که در تله و دام استبداد می افتیم از خود می پرسیم کجای کار ما دچار اشکال بوده است و چرا آزموده ها و تجربه های گذشته ی ما نتوانسته است از ما دستگیری کند؟ اکنون می توان پرسید:

1-    آیا ما با استبداد  مواجه بوده ایم ؟ ( اصل همجواری و مجاورت )

2-    آیا توانسته ایم با آن ارتباط معنایی برقرار کرده و آن را فهم کنیم؟ ( اصل ارتباط برقرار کردن با پدیده).

3-    آیا استبداد – به منزله ی شیوه یی از حکومت –  در ساحت آگاهی ما به عنوان گزاره یی معرفتی شکل گرفته است؟

4-    آیا حافظه ی ما تصور و برداشت از استبداد را به منزله ی یک روش ، ثبت کرده است؟

عموم منتقدین در پاسخ به این سوال که چرا جامعه ی ایران بارها از سوی استبداد گزیده می شود؟ به حافظه ی ضعیف ایرانی اشاره کرده اند. گفته اند حافظه ی تاریخی ما ایرانیان ضعیف است و درس های تاریخی و دردها و رنج هایمان را فراموش می کنیم. اما آیا همه ی مسئله،  این است؟ خیر.

مسئله این است که مردم ایران در طول تاریخ سده ی اخیر اولا، فهم عمیق و درستی از نظام استبدادی ندارد. همچنین نتوانسته است زندگی زیسته ی خود را در نظام استبدادی، در چهار چوب های معرفتی، به عنوان یک امر انتزاعی و گزاره ی معرفتی به ذهن خود بسپارد. به این معنا که زسیتن تحت نظام استبدادی در ساحت آگاهی و اندیشه ی او درج نشده است. بنابر این در هنگام مواجه با نشانه های استبداد، نمی تواند آن را بشناسد و به موقع در برابر آن واکنش نشان دهد. درست مانند کودکی که توانایی درک خطر را ندارد و از یک ناحیه چند بار دچار آسیب می گردد. زیرا او نتوانسته است نشانه ها و شاخص های خطر را از امور واقع انتزاع نماید و در خاطر نگه دارد. و تا این چنین است همواره با انواع مشکلات روبرو می شود.

جامعه ی ایران – کم و بیش -  ذهن تئوریک و فاهمه ی قابل اعتنایی ندارد. قدرت استنتاج منطقی و نظری مسایل را به خوبی در نیافته است. ما از کدام تجربه سخن می گوییم؟ اعتراف کنیم که تجربه ی اندوخته مان کم است. گویی برای اولین بار است که با جهان مواجه می شویم. ما تجربه نداریم. هنوز اول راه هستیم. سی سال از تاریخ جدید ایران گذشته است اما حاکمان و فرمانروایان این دیار هنوز دوره ی طفولیت سیاسی خود را می گذرانند. در کسب تجربه ، سن تقویمی، چندان مهم نیست بلکه قدرت درک و دریافت ما از چیزهایی است که با آن مواجه می شویم. با این حساب، سی سال که زمان کوتاهی است ، سیصد سال هم که بگذرد، اطفال سیاسی مسلط بر سرنوشت رنج بارمان ، به سن بلوغ سیاسی نخواهند رسید. و کدام دلیل واضح تر از وقایعی است که رخ می دهد و ایران را به بن بست کشانده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 21:30  توسط زمانیان  | 

بازخوانی گذشته

بسیاری از ما این روزها به بازخوانی گذشته مشغولیم. در واقع  وادار به این کار شده ایم. و گرنه ما  که بیکار نیستیم کار و بارمان را رها کنیم و بیخودی بنشینیم و گذشته و تاریخ مان را جلوی مان باز کنیم و آن را ارزیابی کنیم. ما به اصطلاح -  مجبور به " خوانش" جدید دهه هایی شدیم که ممکن بود روزی از کنار آن با بی تفاوتی می گذشتیم و عطایش را به لقایش می بخشیدیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 22:59  توسط زمانیان  | 

مراتب فروپاشی

      برای تداوم یک رابطه،  اولا، باید اراده یی برای تداوم داشته باشیم و بخواهیم که رابطه ، ادامه یابد. ثانیا، حاضر باشیم هزینه های آن را بپردازیم. وقتی یک رابطه با بی توجهی طرفین سست و بی رنگ می شود ، بتدریج زمینه ی فروپاشی رابطه ی گرم و انقطاع کامل فراهم می گردد. سرد شدن رابطه به معنای فاصله گرفتن عاطفی میان دو طرف است.  فروریختن دیوارهای رابطه با فاصله ی عاطفی شروع می گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 22:28  توسط زمانیان  | 

خاطرات ترك خورده

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ،      ولي دل به پاييز نسپرده ايم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:54  توسط زمانیان  | 

تحول دستگاه تفسیری ما ایرانیان ( پنجمین و اخرین قسمت )

ما اکنون یک بار دیگر دور و تسلسل باطل تاریخی را تجربه می کنیم. آیینه های تفسیرگرمان یا چنان غبارگرفته و کدر است که هیچ چیز در او انعکاس نمی یابد و یا اگر دستی بر آن می کشیم و تمییزش می کنیم، تصاویر را معکوس و غیر واقعی نشان می دهد. ما دچار کژتابی ذهنی هستیم. یا نمی بینیم و یا کژ می بینیم. یا به همه چیز و همه کس اعتماد می کنیم و یا به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نمی کنیم. یا خود را فدایی رهبران می کنیم یا دشمن آنها می شویم. یا دست بسته خود را در اختیار دولت قرار می دهیم، و یا همه ی کارهای او را رد می کنیم. رفتارهای افراط و تفریطی ما از کژی دستگاه تفسیری ما پرده بر می دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:14  توسط زمانیان  | 

تحول دستگاه تفسیری ما ایرانیان ( قسمت چهارم )

                   حالا وقت آن رسیده است که سستی  بنیان های نظری ای را تجربه کند که سی سال برایش فداکاری کرده بود، از بسیاری از حقوق شان به نفع او گذشته بود. حتی از دادن خون خویش هم مضایقه نکرده بود. سختی ها و محرومیت ها را تحمل کرده بود تا او سرفراز بیرون بیاید. تجربه ی تلخ سعی واهی وتلاش پوچ، تجربه یی کشنده است. اما واقعیت سخت خیابان های خونین و رفتار خشونت بار، باورش را بر باد می داد. او دیگر مجالی برای چشم بستن و ندیدن حوادث را نداشت. مشاهده ی بصری ، نقش پر رنگی در تغییر  باورها و دستگاه تفسیری توده ی مردم بازی کرد. جامعه باید به چشم خود، رنگ قرمز خون را ببیند، چشمهایش با گاز اشک آور بسوزد و درد باتوم را بر پشت گردنش حس کند. تا برخی باورهایش را دستکاری کند. این چنین شد که وقایع اخیر در مدتی کوتاه ، علتی برای تغییر ژرف در دستگاه پردازش گر ذهنی جامعه و دستگاه تفسیری مردم گردید.

(ادامه دارد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 20:41  توسط زمانیان  | 

تحول دستگاه تفسیری ما ایرانیان ( قسمت سوم )

"هیمان مینسکی" یکی از شارحان بزرگ اندیشه ی اقتصادی کینز ، کتاب خود را با این تعابیر شروع می کند که در تاریخ لحظه هایی هست که یک دستگاه فکری، مستحکم به نظر می رسد ، همگان بر سر محتوا و مبنای آن اجماع دارند و معتقدند که دستگاه نظری مورد بحث به نتایج مفید منجر خواهد شد، اما زمانی دیگر فرا می رسد که همان دستگاه نظری را سست و آشفته تلقی می کنند و در چشم همگان فرسوده و غیر کار آمد به نظر می رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 11:13  توسط زمانیان  | 

تحول دستگاه تفسیری ما ایرانیان ( قسمت دوم )

                 گفته شد ، هر یک از ما دارای دستگاه تفسیری خاصی هستیم که تحت تاثیرعناصر درونی و بیرونی شکل می گیرد. عناصر درونی مانند:  تمایلات، نیازها، خوشایندها، بدآیندها، عقده های سرکوب شده و ساختار روانی و شخصیتی ما. و عناصر بیرونی مانند: طبقه ی اجتماعی، وضعیت مالی و رفاهی، تحصیلات، سن و جنس و... مولفه های شمارش شده در ترکیبی متفاوت و خاص، جهان بینی و در نهایت دستگاه تفسیری ما را شکل می دهد. همان طوری که اشاره شد، واقعیت ها چندان مهم نیستند، بلکه مهم آن است که ما آن واقعیت ها را چگونه تفسیر می کنیم و برای حوادث چه معنایی قایل می شویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:42  توسط زمانیان  | 

تحول دستگاه تفسیری ما ایرانیان ( قسمت اول )

از دوستان عزیزم می خواهم این پست را با دقت بیشتری بخوانند.. قبل از ورود به بحث اصلی، ناچار از مقدمه ی کوتاهی هستم. در مقدمه به اشاره ی مجملی از کلید واژه ی " دستکاه تفسیری" ، اکتفا خواهد شد و دوستان را به مطالعه و تحقیق بیشتری در این زمینه دعوت می کنم.

مراد از دستگاه تفسیری چیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 11:27  توسط زمانیان  | 

حساسیت های وارونه

             ما (جامعه و حکومت ایرانی) از یک آفت  آزاردهنده و بزرگی رنج می بریم، دیگران را نیز رنج می دهیم. آن آفت و آسیب دل آزار فرهنگی، وارونگی حساسیت هایی است که نسبت به مسئله های پیش رو داریم. وارونگی، سبب شده است حساسیت ها و دغدغه ها ی ما به جای آن که روی پا راه برود با سر راه می رود. روزی مارکس در نقد فلسفه ی هگل گفته بود : فلسفه هگل به جاي پا با سرش راه مي رود و او ( مارکس) کاری که کرده است، این بوده که فلسفه را برگردانده است تا با پا راه برود. ما نیز به کاری شبیه مارکس محتاجیم. باید کاری کنیم که حساسیت های وارونه ای که گرفتارش هستیم، برگردانیم تا بتواند با پا راه برود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 9:13  توسط زمانیان  |