چندی پیش در ذیل یکی از پست ها ، تبادل نظر صمیمانه یی با دوست عزیزم آقای مهاجری داشتم. اختلاف نظر ما در ایده ی قربانی کردن انسان در پای آرمان ها بود. به آن عزیز قول دادم دلایلم را در مخالفتم با نگاه ایشان بیاورم. مجبورم دلایلم را در چند رویکرد صورت بندی کنم و هر یک را به نحو جداگانه ارائه نمایم. در گام اول رویکرد درون دینی را در رد ایده ی قربانی کردن انسان در پای آرمان ها می آورم. اینک آن دلایل:
1- قربانی کردن در پای خدایان و اسطوره ها، در طول تاریخ در میان اغلب ادیان و مذاهب رواج داشته است. کافی است به تاریخ ادیان مراجعه کنید و یا تاریخ هند را ورقی بزنید تا ببینید که چگونه مومنان در پای خدایان خویش قربانی هایی هدیه می کردند. قربانی دادن چنان مهم بوده است که گاهی آدمی جان خویش را هدیه کرده است و به هدف رضایت خدای خود از مهمترین هستی خویش گذشته است. به عنوان مثال: هنگامی که دریا طوفانی می شده است و تلاطم دریا هندیان را به هول و هراس می افکنده است، این عقیده جان می گرفت که خدای دریا از آدمیان خشمگین شده است. ساکنان هند و پیروان خدای دریا ، برای فروکاستن از خشم خدای دریا ، زیباترین دختر قبیله را انتخاب می کردند و پس از آن که او را می آراستند، بهترین و زیباترین لباس بر او می پوشاندند. آن دختر نگون بخت نیز خوشحال از این که به آغوش خدا می رود. قبیله جمع می شدند و پس از مراسمی مفصل آن دختر را تا کنار دریا همراهی می کردند. سپس دختر به دریا می زد و تا جایی که می توانست از دیده ها دور می شد و تا آن هنگام که به کام دریا گرفتار می شد و در فراز و نشیب امواج ، جان خویش را به خدا تقدیم می کرد. او قربانی خدای دریا می شد. مثال های فراوانی را می توان از " شاخه ی زرین" ( نوشته ی جورج فریزر ) در میان آورد که آدمی در طول تاریخ قربانی خدا می شده است.
داستان قربانی شدن اسماعیل و یا اسحاق ( به عقیده ی یهودیان )، نمونه ی اول و یا آخر از قربانی شدن انسان نیست. قبل و بعد از داستان حضرت ابراهیم، موارد فراوانی اتفاق افتاده بود. ما مسلمانان معتقد هستیم که حضرت ابراهیم بنا به فرمانی که از خدا به او رسید، باید پسر خود را با دست خود برای رضای او و به پای او قربانی می کرد. ایمان ابراهیم، هیچ جای انکار و یا شک برای او باقی نمی گذاشت. موضوع را با اسماعیل در میان گذاشت، کاردی برداشت و تا دوردست ها رفت. او فرمان خدا را اجرا می کرد. کارد بر گلوی اسماعیل نهاد. چشم های خود را بست. کارد را بر گردن پسرش کشید اما چاقوی تیز، وظیفه ی خود را انجام نداد. (کتاب ترس و لرز، نوشته ی کی رکگارد را بخوانید. حقیقتا این کتاب به زیبایی تمام آن صحنه ی ایمان ورزی ابراهیم و اسماعیل را پردازش کرده است ). اسماعیل قربانی نشد، زنده ماند. زیرا خداوند نخواست خون او بر زمین ریخته شود. گوسفندی را فرستاد و فرمان داد تا از قربانی کردن اسماعیل صرف نظر کند و گوسفند را در پای خدا ذبح نماید. و ابراهیم چنان کرد که خدا گفته بود. درک من از سرگذشت نمادین ابراهیم و اسماعیل ، این است که خدا در حرکتی سمبلیک، به انسان فهماند ، از این پس خود را پیش پای هیچ کس قربانی نکند. شاید خواسته است به ما و همه ی انسان ها یادآوری کند که خدا از حق خود در قربانی کردن انسان درگذشته است. وقتی که نباید و نمی توان خون انسان را حتی در پای خدا بر زمین بریزد، دیگر چه جای دیگران و مخلوقات او. در این داستان، خدا با قربانی کردن انسان مخالف است. زیرا شرافت و حرمت انسان را به رسمیت شناخته است.
ممکن است واقعه ی غم انگیز عاشورا ، شهادت امام حسین و یارانش را مورد نقض روشنی برای این برداشت ارائه کنیم. نقل شده است که امام حسین (ع) فرمود: "اگر با ریختن خون من دین جدم احیا شود ؛ پس ای شمشیرها مرا دریابید." نه تنها صحنه ی تراژیک عاشورا که شهادت ائمه و شهیدانی که در طول تاریخ ، تن به شهادت دادند و (به تعبیر برخی) با خون خویش ، درخت اسلام را آبیاری کردند. تمام این ها می تواند درک مرا از داستان ابراهیم، ابطال نماید. ممکن است پرسیده شود اگر نمی توان انسان را برای آرمان های متعالی قربانی کرد، چگونه می توان فرهنگ شهادت طلبی را تفسیر نمود؟ آیا فرهنگ شهادت طلبی که از واقعه ی کربلا استنتاج می شود با ادعای ارائه شده در تضاد است؟ چگونه می توان شهادت طلبی را با نپذیرفتن قربانی شدن انسان در پای حقیقت ، جمع کرد؟
(پاسخ به این دسته از پرسش ها نیازمند بحث دیگری است. قسمت دوم را به تحلیل در باره ی این سئوالات و پاسخ گویی به آنها اختصاص خواهم داد. از نقدهای دوستان استفاده می کنم و می خواهم که با تحلیل و شواهد تاریخی ادعای مرا به چالش بکشانند و تلاش نمایند این ادعا ابطال شود.)
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 20:48  توسط زمانیان
|
دیکتاتورها، مستبدین و فرعون ها از جایی دیگر و یا از سرزمین بیگانه نمی آیند، آنان محصولات فرهنگی جامعه ی خویش اند و در خاک فرهنگی - تاریخی جامعه ی خویش برمی کشند. فرهنگ فرعون پرور، فرعون های کوچک و بزرگ تولید می کند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 23:12  توسط زمانیان
|
در کسب تجربه ، سن تقویمی، چندان مهم نیست بلکه قدرت درک و دریافت ما از چیزهایی است که با آن مواجه می شویم. با این حساب، سی سال که زمان کوتاهی است ، سیصد سال هم که بگذرد، اطفال سیاسی مسلط بر سرنوشت رنج بارمان ، به سن بلوغ سیاسی نخواهند رسید. و کدام دلیل واضح تر از وقایعی است که رخ می دهد و ایران را به بن بست کشانده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 21:30  توسط زمانیان
|
بسیاری از ما این روزها به بازخوانی گذشته مشغولیم. در واقع وادار به این کار شده ایم. و گرنه ما که بیکار نیستیم کار و بارمان را رها کنیم و بیخودی بنشینیم و گذشته و تاریخ مان را جلوی مان باز کنیم و آن را ارزیابی کنیم. ما به اصطلاح - مجبور به " خوانش" جدید دهه هایی شدیم که ممکن بود روزی از کنار آن با بی تفاوتی می گذشتیم و عطایش را به لقایش می بخشیدیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 22:59  توسط زمانیان
|
برای تداوم یک رابطه، اولا، باید اراده یی برای تداوم داشته باشیم و بخواهیم که رابطه ، ادامه یابد. ثانیا، حاضر باشیم هزینه های آن را بپردازیم. وقتی یک رابطه با بی توجهی طرفین سست و بی رنگ می شود ، بتدریج زمینه ی فروپاشی رابطه ی گرم و انقطاع کامل فراهم می گردد. سرد شدن رابطه به معنای فاصله گرفتن عاطفی میان دو طرف است. فروریختن دیوارهای رابطه با فاصله ی عاطفی شروع می گردد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 22:28  توسط زمانیان
|
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ، ولي دل به پاييز نسپرده ايم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:54  توسط زمانیان
|
ما اکنون یک بار دیگر دور و تسلسل باطل تاریخی را تجربه می کنیم. آیینه های تفسیرگرمان یا چنان غبارگرفته و کدر است که هیچ چیز در او انعکاس نمی یابد و یا اگر دستی بر آن می کشیم و تمییزش می کنیم، تصاویر را معکوس و غیر واقعی نشان می دهد. ما دچار کژتابی ذهنی هستیم. یا نمی بینیم و یا کژ می بینیم. یا به همه چیز و همه کس اعتماد می کنیم و یا به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نمی کنیم. یا خود را فدایی رهبران می کنیم یا دشمن آنها می شویم. یا دست بسته خود را در اختیار دولت قرار می دهیم، و یا همه ی کارهای او را رد می کنیم. رفتارهای افراط و تفریطی ما از کژی دستگاه تفسیری ما پرده بر می دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:14  توسط زمانیان
|
حالا وقت آن رسیده است که سستی بنیان های نظری ای را تجربه کند که سی سال برایش فداکاری کرده بود، از بسیاری از حقوق شان به نفع او گذشته بود. حتی از دادن خون خویش هم مضایقه نکرده بود. سختی ها و محرومیت ها را تحمل کرده بود تا او سرفراز بیرون بیاید. تجربه ی تلخ سعی واهی وتلاش پوچ، تجربه یی کشنده است. اما واقعیت سخت خیابان های خونین و رفتار خشونت بار، باورش را بر باد می داد. او دیگر مجالی برای چشم بستن و ندیدن حوادث را نداشت. مشاهده ی بصری ، نقش پر رنگی در تغییر باورها و دستگاه تفسیری توده ی مردم بازی کرد. جامعه باید به چشم خود، رنگ قرمز خون را ببیند، چشمهایش با گاز اشک آور بسوزد و درد باتوم را بر پشت گردنش حس کند. تا برخی باورهایش را دستکاری کند. این چنین شد که وقایع اخیر در مدتی کوتاه ، علتی برای تغییر ژرف در دستگاه پردازش گر ذهنی جامعه و دستگاه تفسیری مردم گردید.
(ادامه دارد)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 20:41  توسط زمانیان
|
"هیمان مینسکی" یکی از شارحان بزرگ اندیشه ی اقتصادی کینز ، کتاب خود را با این تعابیر شروع می کند که در تاریخ لحظه هایی هست که یک دستگاه فکری، مستحکم به نظر می رسد ، همگان بر سر محتوا و مبنای آن اجماع دارند و معتقدند که دستگاه نظری مورد بحث به نتایج مفید منجر خواهد شد، اما زمانی دیگر فرا می رسد که همان دستگاه نظری را سست و آشفته تلقی می کنند و در چشم همگان فرسوده و غیر کار آمد به نظر می رسد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 11:13  توسط زمانیان
|
گفته شد ، هر یک از ما دارای دستگاه تفسیری خاصی هستیم که تحت تاثیرعناصر درونی و بیرونی شکل می گیرد. عناصر درونی مانند: تمایلات، نیازها، خوشایندها، بدآیندها، عقده های سرکوب شده و ساختار روانی و شخصیتی ما. و عناصر بیرونی مانند: طبقه ی اجتماعی، وضعیت مالی و رفاهی، تحصیلات، سن و جنس و... مولفه های شمارش شده در ترکیبی متفاوت و خاص، جهان بینی و در نهایت دستگاه تفسیری ما را شکل می دهد. همان طوری که اشاره شد، واقعیت ها چندان مهم نیستند، بلکه مهم آن است که ما آن واقعیت ها را چگونه تفسیر می کنیم و برای حوادث چه معنایی قایل می شویم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 7:42  توسط زمانیان
|